تبليغاتX
JavaScript Codes اگر تنها ترين تنهاها شوم باز خدا هست؛او جانشين تمام نداشتن هاست دل کبود
دل کبود
اگر تنها ترین تنهاها شوم باز خدا هست؛ او جانشین تمام نداشتنهاست
      زندگی...
  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 (14:25)

زندگی در واقع یک شوخی است،نه یک امر جدی،اگر آن را جدی بگیرید،آنوقت رنج میبرید،از افکارت رنج خواهی برد،زندگی مانند یک وزنه سنگین می شود و تو زیر بار آن خرد می شوی،آنگاه زندگی تمام نشاط خودش را از دست می دهد،تمام خنده هایش را

| نوشته شده توسط یه خسته
     
  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 (23:39)
می دونی چیه؟؟

دیگه خسته شدم....دیگه نمی تونم...

از این بی دل بودن خسته شدم.....

از این بی احساس بودن خسته شدم.....

صادقانه بگم...

از این گه بازی هاشون ....از این کثافت کاری هاشون خسته شدم.....

آخه مگه دل یه آدم واسه چقدر غم و غصه جا داره؟؟؟؟

به روزی رسیدیم که کشتن شده تفریح...شده بورس اخبار......

اگه یه روز نشنویم یکی مرده....انگار اون روز هیچ وقت نمی خواد که شب شه.....

گه به این زندگی......

به قول دوستم....چه تلخ است قصه ی عادت...

| نوشته شده توسط یه خسته
      آغازی دوباره
  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 (11:44)
سلام.....خوبین؟؟؟

من دوباره اومدم....ولی دیگه نمی خوام برم....

میخوام که کمکم کنید بمونم....

واسه همیشه.......

| نوشته شده توسط یه خسته
      خورشيد
  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 (15:24)
آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب.در مشرق نیست؛زيرا سالهاست كه از طلوعش گذشته است.از افق دور شده است.به اوج آسمان آمده است.در مغرب نيز نيست.او اهل غروب نيست.او خورشيد بي غروب من است.
| نوشته شده توسط یه خسته
      فقط خدا را دوست دارم
  چهارشنبه یازدهم دی 1387 (12:49)
از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد.. از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد.. از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!! چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!! چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!! و من تنها خدا را دوست دارم
| نوشته شده توسط یه خسته
      غریبه
  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 (13:0)
دوست داشتن همیشه گفتن نیست.......

گاه سکوت است .....و گاه نگاه......

غریبه این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشم های یکدیگر نگاه کنیم.

| نوشته شده توسط یه خسته
     
  یکشنبه هفتم مهر 1387 (11:8)
من از این پس به همه عشق جهان می خندم.

به هوس بازی این بی خبران می خندم.

هر که آرد سخن از عشق به آن می خندم.

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است...

کارم از گریه گذشته به آن می خندم...

 

| نوشته شده توسط یه خسته
      بودن
  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 (23:55)
رنج جان کاهی است گنج بودن و مجهول ماندن!

گنج بودن و در ویرانه های فراموش ماندن!

رنج بزرگی است علم بودن و عالٍم نداشتن!

علم بودن و عالٍم نیافتن!

زیبا بودن و نا دیده ماندن،

فریاد بودن و نا شنیده ماندن،

نور بودن و روشن نکردن،

آتش بودن و گرم نساختن،

عشق بودن و دلی نیافتن،

روح بودن و کالبدی نبودن.

چشمه بودن و تشنه ای ندیدن،

پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن،

مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن،

چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن....

چه بگویم؟خدا بودن و انسان نداشتن!

(دکتر شریعتی)

.......................................................

پ.ن:برداشت من از این متن اینه که آدم هر چی که می خواد باشه مهم نیست...

مهم اینه که انسان تنها هیچی نیست و انسان با وجود دیگریه که به تکامل می رسه...

پس بهتره اینو جستوجو کنیم و مطمئن باشیم که پیداش میکنیم.......

لطفا شما هم برداشت هاتون رو برام در قسمت نظر بگین..ممنون

| نوشته شده توسط یه خسته
      خیلی سخته
  پنجشنبه هفتم شهریور 1387 (0:36)
چقدر سخته توی چشمای کسی که همه ی عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه دادزل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری. چقدر سخته دلت بخواد سرت رو به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده. 
| نوشته شده توسط یه خسته
      دیوانه
  یکشنبه بیستم مرداد 1387 (15:37)
پرسیدم" چه می کنی؟"

پاسخ داد" به دشتها می نگرم."

پرسیدم" دیگر چه می کنی؟"

-"مگر برای دریافتن زندگی همین بس نیست؟"

چنین پاسخ داد مردی که دیوانه اش می خواندند.

| نوشته شده توسط یه خسته
      چیزی ندارم که بگم
  شنبه هشتم تیر 1387 (15:10)
از صلیب های کهنه ی سنتی که به گردن می کشیم، امید معجزه نیست.

عشق مسیحای زندگی ست.

                                        که دیگر بار زنده بودنت را اعجاز می کند.

به صلیب سنتش مکش!

| نوشته شده توسط یه خسته
      باغ من
  دوشنبه ششم خرداد 1387 (15:53)
پاييز

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاک غمناکش

 

ساز او باران،سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید،

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

گو بروید یا نروید، هر چه هست در هر جا که خواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذری نیست

باغ نومیدان،

چشم در راه بهاری نیست

 

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سایِ اینک خفته در تابوتِ پستِ خاک می گوید

 

باغ بی برگی

خنده اش خونی است اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشانِ زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها، پاییز

مهدی اخوان ثالث(خرداد ۳۵)

| نوشته شده توسط یه خسته
      چمپیونز لیگ
  پنجشنبه دوم خرداد 1387 (11:18)
 

 

بعد ۳ ساعت جنگ و دوندگی.....

حالا لحظه ی سرنوشت ساز می رسه........

سومی نشد. اگه پنجمی اونا بشه دیگه کار تمومه............................

نه نمی شه ...شانس باهاشون یار بود حالا یکی یکی باید رفت جلو ...

این یکی شد ..............اگه این نشه دیگه تمومه..........

نشد........وااااااااااااااااااایییییییییییییییییی ..............

منچستر دوباره قهرمان شد. یه سال رویایی برای من و بیشتر از اون برا خود من یونایتدی ها

ایول دمشون گرم انتقام شکست تو لیگ برتر و ازشون گرفتن.................

خوشحالم..بی نهایت....

دیدین بازم قهرمان شد.

| نوشته شده توسط یه خسته
      بازم قهرمانی..........
  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 (22:15)
 

  

سلام سلام.............

من خیلی خوشحالم.........چرا؟؟؟؟؟؟؟

آخه تیم محبوبم بهترین تیم دنیا دوباره قهرمان شد....

قهرمانی ای که حقش بود.........

از ته دلم این قهرمانی رو به طرفداران شیاطین سرخ تبریک میگم

امیدوارم ۱ خرداد هم در لیگ قهرمانان جام رو کسب کنه و پوز همه ی تیما رو بزنه زمین

| نوشته شده توسط یه خسته
      زندگی آی زندگی
  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 (13:59)
عزیزان ...

زندگی آنقدر عجیب نیست که فکر می کنید.......

 آنقدر عجیب است که نمی توانید فکرش را بکنید

.......زیاد جدی نگیریدش.........

هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد

 

| نوشته شده توسط یه خسته